شمارهٔ ۱۱ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای بلبل جان چونی اندر قفس تنها
تا چند درین تنها مانی تو تن تنها
ای بلبل خوشالحان زان گلشن و زان بستان
چون بود که افتادی ناگاه به کلجنها
گویی که فراموشت گردیده درین گلخن
آن روضه و آن گلشن و آن سنبل و سوسنها
بشکن قفس تن را پس تنتنتنگویان
از مرتبه گلخن بخرام به گلشنها
مرغان همآوازت مجموع ازین گلخن
پرنده به گلشن شد بگرفته نشیمنها
در پیش دام و دد معوا نتوان کردن
زین جای مخوف ای جان رو جانب مامنها
ای طایر افلاکی در دام تن خاکی
از بهر دو سه دانه وامانده خرمنها
باری چو نمییاری بیرون شدن از قالب
بر منظرهاش بنشین بگشاده روزنها
ای مغربی مسکین اینجا چه شوی ساکن
کآنجاست برای تو پرداخته مشکنها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی حال و هوای بلبل (پرندهای ازاد و خوشآواز) در قفس تن انسان است. شاعر میگوید بلبل چقدر در این قفس تن تنها و غمگین است و از گلستانها و باغها دور افتاده است. او به بلبل یادآوری میکند که باید از این قفس رها شود و به دنیای آزاد برگردد، جایی که میتواند به همراه دیگر پرندگان به آواز بپردازد و از زیباییهای طبیعت لذت ببرد. در پایان، شاعر بلبل را تشویق میکند تا به جای ماندن در این قفس تاریک، به سوی روشنایی و آزادی برود.