شمارهٔ ۱۳ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای کرده متجلی رخت از دیده هر خوب
وی حسن و جمال همه خوبان بتو منسوب
بر صفحه رخساره هر ماه پری روی
حرفی دو سه از دفتر حسنت شده مکتوب
محبوب ز هر روی بجز روی تو نبود
خود نیست بهر وجد بجز روی تو محبوب
بر عکس رخت چشم زلیخا نگران بود
در آینه روی خوش یوسف یعقوب
در شاهد و مشهود توئی ناظر و منظور
در عاشق و معشوق توئی طالب و مطلوب
در میکده ها غیر تو را می نپرستند
انکس که کند سجده بر سنگ و گل و چوب
جاروب غمت کرد مرا جامه دل پاک
وینخانه کنونست بکام دل جاروب
زان زلف پراکنده و زان غمزه فتان
پر گشت جهان سربسر از فتنه و آشوب
محجوب نباشد ز رخت مغربی ایدوست
گر خود به خود است از رخ زیبای تو محجوب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد. شاعر میگوید که هیچ زیبایی به پای زیبایی معشوق نمیرسد و تمام زیباییها به نوعی به او مربوط است. او از چشمان زلیخا به عنوان نماد زیبایی یاد میکند و میگوید که هیچ چیز جز عشق به معشوق، توجه او را جلب نمیکند. در دنیای میکدهها تنها معشوق مورد پرستش است و تمام وجود شاعر تحت تأثیر عشق به او قرار دارد. شاعر همچنین به فتنه و آشوبی که از زیبایی معشوق ناشی میشود اشاره میکند و بیان میکند که از او جز زیبایی و جذابیت چیزی نمیبیند. در نهایت، زیبایی معشوق آنقدر تأثیرگذار است که حتی خود آن را نیز محجوب کرده است.