شمارهٔ ۱۱۳ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نظرت فی رمقی نظره فصا ز فداک
وصلتی بوجودی وجدت ذاتک ذاک
نظرت فیک شهود او ما شهدت سوای
نظرت فی وجود او ما وجدت سواک
اذا جلوت علینا محبته و رضاک
وجدت عینک فینا فاننا مجلاک
ترا هر آینه چون رخ تمام ننماید
یکی هر آینه باید تمام صافی و پاک
منم که آینه دارم از دو کَون تمام
توئی که کرده خود را درو تمام ادراک
مرا که جلوه گه روی جانفزای توام
بدست خویش جلا ده برار از گل و خاک
کسی که هست بوصل تو دائماً خرّم
روا مدار ز هجر تو دائماً غمناک
مرا بناز چو پرورده مکن به نیاز
که از برای نجاتم نه از برای هلاک
منم که نور توام کی ز نار اندیشم
ز نار هر که بترسد بود خس و خاشاک
ز رشمن است همه باک مغربی ور نه
همه جهان چو بود دوستش ز دوست چه باک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به موضوع عشق و وصال معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارات عمیق، احساسات خود را نسبت به معشوق و تاثیر او بر وجودش بیان میکند. او میگوید که دیدن معشوق باعث روشنایی و نشاط او میشود و هر چه او را بیشتر میبیند، بیشتر درک میکند. همچنین به این نکته اشاره میکند که عشق واقعی باعث رهایی از غم و اندوه میشود و نسبت به هجران معشوق نمیتواند بیتفاوت باشد. شاعر از خود به عنوان آینهای یاد میکند که جلوههای معشوق را منعکس میسازد و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق به معشوق واقعی و خالص باید در زندگی حاکم باشد.