نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر دل ریشم لبت دارد بسی حق نمک

گر بپرسی ز اشک خونینم بگوید یک‌به‌یک

مردم چشم جهانی در جهان مردمی

ای تو چشم و جان و مردم را به جای مردمک

ای دل ار خواهی ببینی خضر را خطش ببین

آب حیوانست اگر باید لب لعلش بمَک

تا بود گلگون رخ زردم بسان روی یار

بر رخم ای اشک خونین گر نمی‌باری محک

روی بنما تا که من از پیش برخیزم به کل

زانکه در پیش یقین هرگز نماند هیچ شک

برقع از رخ برفکن بنمای مهر روی را

تا که گردد ذرّه‌سان در پیش او مهر فلک

ای دل ار بینی رخش را در دمت گردد عیان

کز جهان آدم چرا گردید مسجود ملک

گر ببینی نور رویش را به سان مغربی

خط و خالش را بیا می‌خوان تو قرآن یک‌به‌یک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی بیانگر عشق و شوق به محبوب است. شاعر از عمق احساسات خود، رنج و اشک‌هایش سخن می‌گوید و به زیبایی و جذبه معشوق اشاره می‌کند. او از دل می‌خواهد که جلوه‌های محبوب را ببیند و درک کند که عشق واقعی چه معنایی دارد. همچنین، شاعر بر این باور است که وجود محبوب نورانی و زیباست و این زیبایی می‌تواند دنیا را تحت تأثیر قرار دهد. به طور کلی، شعر درباره عشق، رنج ناشی از آن و جستجوی زیبایی‌های وجود محبوب صحبت می‌کند.