شمارهٔ ۱۴۴ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ایدوست بیا بر نظر ما نظری کن
بر دیده جان و دل شیدا نظری کن
اول بهرخ خویش مدد بخش جلائی
وانگاه دران عین مجالی نظری کن
تاریک بود آینه از رخ ننماید
زنگ از رخ آن آینه بزد آنظری کن
از زنگ و جهان چونکه شود پاک و مصفا
بر آینه پاک و مصفا نظری کن
از دیده وامق که بود مظهر عشقت
بر حسن خود اندر رخ عذرا نظری کن
هر لحظه بدل صورت زیبای دگر بخش
وانگاه دران صورت زیبای نظری کن
صحرای دلم هست تماشاگه حسنت
بخرام بتماشا نظری کن
دل مظهر ذات تو و اسماست درو سنگ
بر چهره ذات همه اسما نظری کن
چون آینه اسم مسمای تو آمد
در آینه بر اسم مسما نظری کن
بی آینه آنسان که تو هستی بحقیقت
خود را بخود و آینه بنما نظری کن
بحریست دل مغربی از لولو لالا
بحر بحر دل از لولو لالا نظری کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به نظر کردن و تأمل در زیباییها و حقیقت وجودی است. شاعر از معشوق خود میخواهد که به زیبایی خود نگاهی بیندازد و جلوهای از خود را به نمایش بگذارد. او به نمادهای مختلف زیبایی اشاره میکند و از معشوق میخواهد که در آینهای که نمایانگر وجود اوست، خویش را مشاهده کند. همچنین، دل انسان را به مثابه یک آینه معرفی کرده و بر این نکته تأکید میکند که هر چه از زنگارها پاک شود، حقیقت و زیبایی روشنتر نمایان خواهد شد. در نهایت، شاعر از دریا و گنجهای آن به عنوان نمادهایی از دل و عشق سخن میگوید و حقایق عمیقتری را در بستر عشق و زیبایی جستجو میکند.