نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای صفات بیکران تو طلسم گنج ذات

گنج ذات تو گشته مخفی ز طلسمات صفات

هست عالم سربسر نقش طلسم گنج تو

از طلسم و نقش هرگز حل نگردو مشکلات

ای صفاتت نقشبند کارگاه هردو کَون

سایه نور صفات توست نقش کاینات

ظل نقش کاینات از نور تو دارد ظهور

زانکه باشد انبساطش بر جمیع ممکنات

پرتو نور است سایه خود ندارد اختیار

زان سبب هرگز نباشد یکزمان او را ثبات

سایه ناچیز گوید هر زمانی نور را

ای بتو ظاهر شده ماهمچو تو ظاهر بذات

سایه هستی مینماید لیکن او را اصل نیست

نیست را از هست اگر بشناختی یابی نجات

کی خورد خضر حیات از آب حیوان شربتی

تا تو ظلمت را تصور کرده آب حیات

ایدل سرگشته حیران بساط مغربی

بیجهت را گر همی جویی گذر کن از جهات

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف صفات الهی و نقش آن‌ها در جهان می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که صفات بیکران خداوند، گنجی پنهان هستند که از طریق آن‌ها حقیقت وجود را درک می‌کنیم. جهان به نوعی تحت تأثیر نور و صفات الهی است و هر چیز در آن سایه‌ای از این نور دارد. آثار این نور در کائنات به صورت نقش‌هایی نمایان است، اما نمی‌توان از آن‌ها به ذات حیات و حقیقت دست یافت. شاعر همچنین یادآور می‌شود که سایه‌هایی که از نور می‌افتند، خودشان مستقل نیستند و اصل وجود ندارند. از این رو، شناخت و درک حقیقت و عبور از ظواهر، راهی به نجات و بیداری روح است. در کل، این شعر به ارتباط بین صفات الهی و هستی اشاره دارد و تأکید بر اهمیت شناخت حقیقت و واقعیت دارد.