شمارهٔ ۱۵۳ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آنکه عمری در پی او میدویدم سو به سو
ناگهانش یافتم با دل نشسته روبهرو
آخرالامرش بدیدم معتکف در کوی دل
گرچه بسیاری دویدم از پی او کو به کو
دل گرفت آرام چون آرام جان در بر گرفت
جان چو جانان را بدید آسوده گشت از جستوجو
ای که عمری آرزوی وصل او بودت چرا
از پی آن آرزو نگذشتی از هر آرزو
تا به کی سرچشمه خود را به گِل انباشتن
جوی خود را پاک کن تا آیدت آبی به جو
آب حیوان در درون وانگه برای قطرهای
ریخته در پیش هر دانا و نادان آبرو
مطرب آن مجلسی خود را مکن هرجا گرو
طالب آن باده ای بشکن صراحی و سبو
ناظر آن منظری بردار از عالم نظر
عاشق آن شاهدی بردار چشم از غیر او
نیست بیاو چون که نایی روی از وی برمتاب
بیرویت چون نیست آبی دست را از وی مشو
دارم از دل سرفرازی کاو ز عالیهمتی
درد و عالم جز به قدسش سر به کس نارد فرو
مغربی چون آفتاب و مشتری در جَیب جست
باید اکنون سر به جَیب خویشتن بردن فرو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره جستجوی عشق و وصال معشوق است. شاعر پس از سالها تلاش و دویدن برای یافتن معشوق، ناگهان او را در دل خود مییابد. شاعر به آرامش و رضایت میرسد، زیرا حالا که جانان را یافته، دیگر نیازی به جستجو ندارد. او از کسانی که هنوز در پی آرزوها هستند میخواهد که خود را از قید و بند آرزوهای بیمعنا رها کنند و به جوهر عشق بپردازند. شاعر تأکید میکند که عشق حقیقی تنها در ارتباط با معشوق ممکن است و هرگونه نظر سایرین، تنها حجاب و مانع بر سر راه عشق است. در نهایت، او توصیه میکند که به جای جستجوی بیرونی، باید به درون خود نگریست و از رازهای عشق آگاه شد.