شمارهٔ ۱۵۸ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آن که خود را مینماید در رخ خوبان چو ماه
میکند از دیده عشاق در خوبان نگاه
وانکه حسنش را بود از روی هر مرد ظهور
هست عشقش را دل عشاق مسکین جلوه گاه
عشقش از معشوق بر عاشق کند آغاز جور
تا که عاشق از بهای او بعشق ارد پناه
چون وجود این بانست و ظهور آن به این
این چو محو عشق گردد آن شود بی این تباه
عقد کثرت برنتابد پیش او باشد یکی
یوسف و گرگ و زایخا و عزیز و جاه و چاه
هم ننمایند انج در فروغ آفتاب
همچنان کز غایت نزدیکی خورشید و ماه
عشق او چون کرد با خود آنچه کرد و میکند
پس نباشد عاشق و معشوق را جرم گناه
خیمه بیرون زد پی اظهار خود سلطان عشق
تا که شد بر وحدتش برمثلیش کثرت گواه
تا نه بر کثرت بود موجومحیط وحدتش
پاک شست از لوح هستی اسم و رسم ما سواه
موج او خاشاک بود و مغربی را در ربود
از سر ره زانکه بود از بود او ناپاک راه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان مفهوم عشق و ارتباط آن با حقیقت وجود میپردازد. شاعر به توصیف زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل عاشقان میپردازد و میگوید که عشق به معشوق، آغازگر سختیها برای عاشق است. او به وحدت و کثرت اشاره میکند و بیان میکند که در برابر عشق الوهی، همه چیز یکی است و تفاوتها محو میشوند. شاعر در نهایت بر این نکته تأکید میکند که در عشق واقعی، نه عاشق و نه معشوق گناهی ندارند و عشق حقیقتی فراتر از دنیا و کثرت است.