شمارهٔ ۱۵۴ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
صفت و شکل و دهانش بزبان هیچ مگو
بیقینش چو بدیدی بگمان هیچ مگو
گر مرا هیچ از آن ذوق دهان حاصل شد
بر پی ذوق از آن ذوق دهان هیچ مگو
از میان خوش بکنار آی و بگیرش بکنار
چو گرفتی بکنارش ز میان هیچ مگو
تو که بی نام و نشان هیچ نگشتی در وی
بکسی دیگر ازو نام و نشان هیچ مگو
یار هر لحظه بشکلی دگر آید بیرون
تو بهر شکل که بینیش روان هیچ مگو
حرفهایی که بر اوراق جهان مستورند
هست آنجمله خط دوست بخوان هیچ مگو
آنکه در کسوت هر پیر و جوانست نهان
چون عیان گشت پرریروی جوان هیچ مگو
چون ترا خازن اسرار نهانی کردند
سر نگهدار ز اسرار نهان هیچ مگو
مغربی آنچه توان گفت بهر کس میگوی
وآنچه گفتن نتوان بهمه کس هیچ مگو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان راز و رمزهای عشق و معانی نهفته در روابط انسانی میپردازد. شاعر میگوید که درباره صفات و ظواهر ظاهری و دنیوی نباید صحبت کرد، زیرا آنچه مهم است، احساسات و تجارب درونی ماست. او تأکید میکند که باید از حرف زدن درباره امور سطحی و بیاهمیت پرهیز کرد و به عمق روابط و اسرار معنوی انسانی توجه داشت. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که درک عمیقتری از عشق و زندگی نهفته است که نمیتوان با کلمات بهخوبی بیان کرد.