نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۵ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عشق من حسن ترا درخور اگر هست بگو

چون منت در دو جهان مظهر اگر هست بگو

منظری نیست ترا بِه ز‌دل و دیده من

زین دل و دیده نظر بهتر اگر هست بگو

غیر سودای تو اندر دل ما چیزی نیست

غیر سودای توام در سر اگر هست بگو

زیور حسن تو دایم نظر عشاق است

حسن را بهتر ازین زیور اگر هست بگو

بهتر از عشق من و حسن تو در عالم نیست

زین دو در جمله جهان بهتر اگر هست بگو

لشکر حسن تو غارتگر جان و دل ماست

بجز از لشکر او لشکر اگر هست بگو

کشور دل بتو دادم که توئی حاکم او

حاکمی جز تو در این کشور اگر هست بگو

غیر تو در دوجهان نیست دگر هیچ کسی

غیر تو در دوجهان، دیگر اگر هست بگو

مغربی پرتو خورشید تو عالم بگرفت

آفتابی چو تو در خاور اگر هست بگو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق عمیق و شگفت‌انگیز شاعر به محبوبش، حسن، سخن می‌گوید. شاعر از حسن می‌خواهد که اگر چیزی بهتر از عشق آن‌ها وجود دارد، بگوید. او بیان می‌کند که هیچ چیز جز عشق به حسن در دلش نیست و زیبایی حسن همیشه مورد توجه عاشقان است. او می‌گوید که این عشق فراتر از هر چیزی است و تنها حسن حاکم دل اوست. شاعر در نهایت می‌پرسد که اگر در دنیا چیزی بهتر از پرتو خورشید حسن وجود دارد، آن را نشان دهد. به طور کلی، شعر نشاندهنده اهمیت و برتری عشق حسن در زندگی شاعر است.