شمارهٔ ۱۷۸ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تا تو اندر مراتب عددی
گه دهی و گه هزار و گاه صدی
لب را قشر و قشر را لبی
جسمرا روح و روح را جسدی
نیستی هیچ خالی از کثرت
تا درین معرض و درین صددی
گاه ابری و گاه بارانی
گاه بحری و گه برآن زبدی
بلبل نوبهار بستانی
گلرخ و ماه روی و سرو قدی
خوبی روی هر پریرویی
زیب و هر زلف و خط و خال و خدی
بحقیقت ترا جهان ولد است
گرچه او را ت این زمان ولدی
گرچه در اسم و نعت بسیاری
لیک در ذات واحد احدی
پیش از این بود مغربی ازلی
مدتی شد که گشته ابدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به توصیف تدریجی و تغییرات در عالم وجود میپردازد. شاعر اشاره میکند که همه چیز در مراتب عددی مختلف وجود دارد، از یک تا هزار. او لب و جسم را با قشر و روح همسان میکند و میگوید هیچ چیز از کثرت خالی نیست. او همچنین به تغییرات فصلی و صفات زیبا اشاره میکند که در طبیعت و بین انسانها وجود دارد. در نهایت، او به وحدت ذات اشاره میکند و بیان میکند که اگرچه در نام و صفات تنوع وجود دارد، اما در حقیقت، همه چیز به یک واحد الهی برمیگردد. ادامهی متن به بیان مفهوم ازلی و ابدی شدن این واحد میپردازد.