نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۲ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

چه باشد اگر زانکه تو گاه گاهی

کنی سوی افتادگانت نگاهی

چه خوش باشد ار زانکه چون من گدا را

نگاهی کند همچو تو پادشاهی

دلم را ربوده است هندوی زلفت

بجز ترک چشمت ندارم پناهی

کشیده است بر خِطّهٔ رومِ رویت

ز هند و حبش شاه‌ِ خَطَّت سپاهی

مدام است مایل به خال تو زلفت

سیاهی نخواهد به غیر از سیاهی

هلالی و ابری ز رخسار و ابرو

تو پیوسته داری به هر سال و ماهی

نگاهی به روی تو کردم نهانی

جز‌ اینم نبوده‌ست دیگر گناهی

بود مغربی را ز اندوه هجران

غمی همچو کوهی تنی همچو کاهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت محبوب خود اشاره می‌کند و از دلایل عشق و شیفتگی‌اش سخن می‌گوید. او از خشتی که چشمان محبوبش بر دل او گذاشته سخن می‌گوید و می‌گوید که تنها پناهش چشمان اوست. شاعر همچنین به زیبایی ظاهری محبوبش که بیشتر به زیبایی‌های کشورهایی چون هند و حبش اشاره می‌کند، اشاره دارد. او از غم ناشی از دوری محبوبش می‌نالد و می‌گوید که این غم او را بسیار رنج می‌دهد. در نهایت، شاعر ابراز امیدواری می‌کند که نگاهی از محبوبش به او بیفتد، زیرا چنین نگاهی برای او ارزشی بی‌نظیر دارد.