شمارهٔ ۱۷۹ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
رخ دلدار را نقاب توئی
چهره یار را حجاب توئی
بتو پوشیده است مهر رخش
ابر بر روی آفتاب توئی
شد یقینم که پیش اهل یقین
پرده شک و ارتیاب توئی
بر سر بحر بینهایت او
سر بر آورده چون حباب توئی
تو سرابی به پیش اهل نظر
گرچه دعوی کنی که آب توئی
نگرفتم ترا بهیچ حساب
باز دیدم که در حساب توئی
برتو است این عذاب گوناگون
علت این همه عذاب توئی
آنکه ناخورده او می ازلی
مست گردید و شد خراب توئی
مغربی این خطاب با کس نیست
آنکه با اوست اینخطاب توئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و ارتباط عمیق شاعر با معشوق پرداخته است. شاعر معشوق را بهعنوان نقابی معرفی میکند که در پشت آن چهره زیبای او پنهان شده است. او عشق و محبت معشوق را بهعنوان عاملی میداند که بر وجودش تأثیر میگذارد و به او عذابی میدهد. در واقع، شاعر میگوید که این ارتباط و میل به معشوق برای او همانند دریایی بیپایان و سرابی است که نمیتواند بهطور کامل درک کند. این شعر به تردیدها و عذابهای عشق اشاره دارد و نشان میدهد که معشوق حالتی از سوز و گداز را در دل عاشق ایجاد کرده است. در نهایت، شاعر با تأکید بر بینظیر بودن عشق خود پیامی از حقایق عمیق و ناشناخته بودن معشوق را منتقل میکند.