نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۳ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای حسن تو در آیینه صورا و معنی

بر دیده ارباب نظر کرده تجلی

چشم تو شده بهر تماشای رخ خویش

از دیده مجنون نگران بررخ لیلی

در مملکت حسن ت غیر از توکسی نیست

وقت است که گویی لمن الملک بدعوی

با قامت زیبای تو و چهره رعنات

هرگز نکند دل هوس روضه و طوبی

گر نور تجلی تو بر نار نتابد

دوزخ شود از پرتو آن جنت اعلی

از جنّت و از نار بود فارغ و آزاد

آنکس که ندارد خبر از دینی و عقبا

هر طور تو از نور تجلی تو بیهوش

افتاده هزارند بهر سوی چو موسی

روی تو عیان است ولیکن چه توان کرد

ادراک اگر مینکند دیده اعمی

در مکتب او مغربی از نقش دو عالم

چون لوح فرو شست نوشتند الفبا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بیان زیبایی و جذابیت حسن پرداخته و او را در مقام والایی قرار می‌دهد. شاعر از تجلی حسن در آینه صورت و معنی سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که چشمان او به تماشای خودش مشغول است. در اینجا، حسن به عنوان کسی معرفی می‌شود که در دنیای زیبایی منحصر به فرد است و هیچ کس دیگری مانند او وجود ندارد. همچنین زیبایی او چنان است که دل را مجذوب خود می‌کند و باعث می‌شود انسان‌ها از عشق و زیبایی او بی‌خبر باشند. شاعر به مفهوم عشق و دلدادگی اشاره می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که زیبایی حسن فراتر از درک انسان‌هاست و او را در جایگاه خاصی در عالم هستی قرار می‌دهد.