شمارهٔ ۱۸۰ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
شهدتُ فیک جمالاً فنيتُ فیه بِذاتي
قتلتَني بِلِحاظٍ و ذاک عینُ حیاتي
ز چشم مست و خرابت مدام مست و خرابم
ولیس نَشوَةَ في الحبِّ من کُؤُوس سُقاتي
چو از جمیع جهات است جلوهگاه تو چشمم
لقد جلوتَ علی عینِ من جمیع جهاتي
و کیف تُشبه حُسناً بک المِلاحُ جمیعاً
ملاح و ملح اُجاجی تويی که عین فراتی
به حُسن و خُلق و شمایل به هیچ خلق نمانی
که بس حمیدهخصالی و بیجمیلصفاتی
نه هجر توست هلاکم؛ ز وصل توست نجاتم
رأيتُ فيه هلاکي وجدتُ فیه نجاتي
به عزم کعبهٔ کویَت؛ برای دیدن رویت
قطعتُ وصلَ ثِقاتي؛ دخلتُ فی الفلواتي
دخلتُ تیه ظلامٍ لأجلِ وصلک حباً
که همچو چشمه حیوان نهفته در ظلماتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد و شاعر در آن از تأثیری عمیق که محبوبش بر او گذاشته سخن میگوید. او به جنبههای مختلف زیبایی محبوب اشاره میکند و بیان میکند که عشق او فقط از طریق چشم و دل او قابل درک است. شاعر احساس میکند که در عشقش گم شده و راه نجاتش فقط در وصال محبوب است، حتی اگر به قیمت رنج و سختی باشد. او به نوعی فراق و وصال در عشق اشاره میکند و از عزم خود برای دیدن محبوب در شرایط پیچیده و تاریک سخن میگوید. به عبارت دیگر، این شعر بیانگر دلتنگی، جستجوی وصال و زیباییهای بینظیر عشق است.