شمارهٔ ۱۸۴ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
تو ز مائی ولی ما را ندانی
ز دریایی ولی دریا ندانی
اگر دریا ندانی آن عجب نیست
عجب این است که صحرا را ندانی
بجان و تن ز بالائی و زیری
ولیکن زیر و بالا را ندانی
تو اشیائی و اشیا جملگی تو
اگرچه هیچ اشیا را ندانی
همه اسماء بتو هستند ظاهر
ظهور جمله اسما را ندانی
چرا غافل ز حق امهاتی
چه فرزندی که آبا را ندانی
ز آدم هن بغایت وقوفی
نه تنها آنکه حوا را ندانی
معما جهان با تو چه گویم
چو تو سرّ معما را ندانی
الا ای مغ بس عنقای مغرب
توئی با آنکه عنقا را ندانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی شناخت و ناآگاهی انسان از خود و جهان اطرافش میپردازد. شاعر به یادآوری میکند که رغم آنکه انسان به ظاهر درکی از وجود خود و این دنیا دارد، اما در حقیقت بسیاری از جنبههای عمیقتر و بنیادیتر را نمیشناسد. او میگوید که انسان به مانند دریا هست، اما عمق دریا را نمیشناسد؛ و در حالی که از هستی خود آگاهی دارد، از ریشهها و اتصالات خود به آنها غافل است. در نهایت، شاعر به ناآگاهی انسان از حقیقت و معماهای زندگی اشاره میکند و این پرسش را مطرح میکند که چگونه میتوان به درکی از این معماها رسید در حالی که خود به آنها واقف نیستیم.