نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز روی ذات بر افکن نقاب اسما را

نهان به اسم مکن چهرۀ مسمّا را

نقاب بر فکن از روی و عزم صحرا کن

ز کنج خلوت وحدت دمی تماشا را

اگر چه پرتو انوار ذات محو کند

چو این نقاب بر افتد جمیع اشیا را

اگر چه ما و منی نیز جز توئی

تو نیست زماو من بِسِتان یک زمان من و ما را

اگر چه سایۀ عنقا مغربست جهان

و لیک سایه حجاب آمده است عنقا را

نقوش کثرت امواج ظاهر دریا

حجاب وحدت باطن بس است دریا را

فروغ چهرۀ عذرای خود نهان دارد

ز چشم وامق بیدل عذار عذرا را

نمی سزد که نهان گردی از اولو الابصار

که نور دیده تویی چشمهای بینا را

ز مغربی چو تویی ناظر رخ زیبات

نهان از و مکن ای دوست روی زیبا را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی موضوعاتی همچون حقیقت وجود و ماهیت ذات می‌پردازد. شاعر از ما دعوت می‌کند تا از پرده‌های ظاهری و اسامی گذر کنیم و به عمق وجود و وحدت برسیم. او تأکید می‌کند که هرچند در ظاهر ممکن است ما و منی وجود داشته باشد، در واقع همه چیز تنها تجلیاتی از وجود واحد الهی است. شاعر همچنین به زیبایی و نورانی بودن این حقیقت اشاره می‌کند و می‌گوید از دیدگان بینا نمی‌توان پنهان بود، چرا که خود حقیقت، نور و روشنی است. در نهایت، از دوست می‌خواهد که خود را از زیبایی و حقیقت پنهان نکند.