شمارهٔ ۲۰ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ور هزاران جام گوناگون شرابی بیش نیست
گرچه بسیارند انجم آفتابی بیش نیست
گرچه برخیزد ز آب بحر موج بی شوار
کثرت اندر موج باشد لیکن آبی بیش نیست
چون خطابی کرد با خود گشت پیدا کاینات
علّت ایجاد عالم پس خطابی بیش نیست
یک سخن پرسید از خود در جهان جان و دل
جمله ارواح را زانرو جوابی بیش نیست
گرچه بسیاری در ایمنی کتب کتب مرقوم گشت
جمله را خواندیم حرفت از کتابی بیش نیست
اینکه عالم را وجود آبروئی می نهی
در بیابان عدم عالم سرابی بیش نیست
چیست عالم ایکه میپرسی نشان و نام او
بر محیط هستی مطلق حبابی بیش نیست
ایکه هستی تو اندر روی دلبر شد نقاب
برفکن از روی دلبر چون نقابی بیش نیست
مغربی آمد حجاب راه جان مغربی
درگذر از روی چه آخر حجابی بیش نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر به زیبایی و با استفاده از متعابیر ادبی، به مفهوم وجود و هستی پرداخته است. شاعر با استفاده از مثالهایی مانند شراب، ستارگان و امواج دریا، نشان میدهد که همچنین که چیزهای زیادی در عالم وجود دارد، اما در حقیقت همه آنها میتوانند در یک مفهوم یا حقیقت واحد مخفی باشند. او تأکید میکند که کثرتها و تنوعها در واقع تجلیات یک اصل واحد هستند و همه چیز در نهایت به یک حقیقت برمیگردد. شاعر با طرح سؤالهایی وجودی، به عمق هستی و واقعیت سر میزند و نتیجه میگیرد که آنچه که به نظر میرسد تنها نشانهای از یک حقیقت عمیقتر است و در واقع، همه چیز در هستی به یک یا چند حقیقت واحد میانجامد.