شمارهٔ ۲۱ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مهر سر گشته کافتاب کجاست
آب هر سودان که آب کجاست
خواب دوشم ز دیده ام پرسید
کاین جهان را مگو که خواب کجاست
مست پرسان که مست را دیدی
یارب آن بیخود و خراب کجاست
باده در میکده همی کرده
کرد مجلسی که کو شراب کجاست
یار خود بی نقاب می گردد
که همان یار بی نقاب کجاست
همه سرگشته مضطرب احوال
رسته گاو ز اضطراب کجاست
همه در پرده خویش را جویان
عارف رسته از حجاب کجاست
چند پرسی که خود کلید خودی
چیست مفتاح و فتح باب کجاست
مغربی چون تو مهر مشرقی ای
چند پرسی که آفتاب کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به تصویر کشیدن جستجوی معنوی و سرگشتگی انسان در پی یافتن حقیقت و احساسات عمیق است. گوینده در تلاش است تا از معشوق و دنیای پیرامون خود نشانههایی بیابد، اما با سوالاتی درباره مکان و حالتی که به دنبال آن است، مواجه میشود. او از خواب و باده، عشق و حقیقت سخن میگوید و در نهایت به این نکته میرسد که یافتن حقیقت درونی و ارتباط با معشوق اصلی، از طریق جستجوی عمیق درون خود میسر است. غزل به نوعی به بیان بیقراری انسان و تلاش او برای درک خود و دنیای اطراف اشاره دارد.