شمارهٔ ۳۲ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر آب حیات تو جهان همچو حیاتی است
او نیز اگر باد رود از سرش آبیست
بهر تو یک تاب جهان کرد پدیدار
ذرات جهان جمله عیان گشته ز تابیست
حرفیست جهان از ورق دفتر علت
هرچند که خود را بسر خویش کتابیست
زاندیده کماهی نتواند رخ او دید
کاویخته بر روی وی از نور نقابیست
از تشنگی آنرا که تو پنداشته بودی
در بادیه از دور که آبیست، سرابیست
بیدار شو از خواب که این جمله خیالات
اندر نظر دیده بیدار چه خوابیست
از جانب او نیست حجابی به حقیقت
از جانب ما باشد اگر زانکه حجابیست
ساقی به هم باده بهیک خّم دهد امّا
در مجلس ما مستی هر یک ز شرابیست
تنها نبود مغربی از نرگس او مست
در هر طرف از نرگس او مست خرابیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره مفهوم زندگی و حقیقت وجود است. شاعر میگوید که دنیا و زندگی مانند آبی حیاتبخش هستند، اما این آب ممکن است در واقعیت، سراب باشد. او اشاره میکند که حقیقت این دنیا از ورقهای دفتر علت ناشی میشود و ما نمیتوانیم حقیقت را با چشم خود ببینیم، بلکه تنها پوششی از نور بر روی آن وجود دارد. شاعر به ما میگوید که باید از خواب غفلت بیدار شویم و بفهمیم که خیالات ما تنها نمایی از واقعیت هستند. او همچنین به اهمیت مستی و عشق اشاره میکند و میگوید که در نزدیکی معشوق، همه در حال مستی هستند و این مستی همگانی از زیبایی او ناشی میشود. در نهایت، پیام اصلی شعر دعوت به بیداری و شناخت حقیقت زندگی است.