نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بیدل و دلدار نتوانم نشست

بیجمال یار نتوانم نشست

صحبت یارم چه می آید بدست

پیش با اغیار نتوانم نشست

ساقیم چون چشم مست او بود

یک زمان هشیار نتوانم نشست

چون بت و زنّار، زلف روی اوست

بی بت و زنّار نتوانم نشست

بس امید وعده دیدار گل

بیش از این با خار نتوانم نشست

بلبل آسا در گلستان رخش

یکدم از گفتار نتوانم نشست

یار باز آمد ببازار ظهور

گفت بی بازار نتوانم نشست

زانکه در خلوتسرای خویشتن

بی الوالابصار نتوانم نشست

چون هزاران کار دارد هر زمان

یکزمان بیکار نتوانم نشست

برفکندم پرده از رخسار خویش

پرده بر رخسار نتوانم نشست

مغربی را گفت، بنگر بر رخم

زانکه بی نظاره نتوانم نشست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و دلدادگی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که نمی‌تواند بدون محبوبش زندگی کند و هر لحظه‌ای که از او دور باشد برایش سخت و غیرممکن است. او به زیبایی یار، تاثیر نگاه او و آرزوهایش برای دیدار مداوم، اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که نمی‌تواند در هیچ شرایطی از تنهایی و جدایی محبوب خود رنج ببرد و نیاز به حضور او را در زندگی‌اش حس می‌کند.