شمارهٔ ۳۶ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون رُخَت را هر زمان حُسن و جمالی دیگر است
لاجَرَم هردم مرا با تو وصالی دیگر است
اینکه هر ساعت جمالی مینماید روی تو
پیشِ اربابِ کمالات، این کمالی دیگر است
بر بَیاضِ روی دلبر از بَیاضِ دلبری
از سواد و خطّ و خالت، خطّ و خالی دیگر است
با وجود آنکه حُسنِ او بُرون است از جهان
در دماغِ هر کسی از دو خیالی دیگر است
گرچه عالم سر به سر نقش و مثال روی اوست
لیک او را هر زمان در دل مثالی دیگر است
سوی او هرگز به پّرِ بال خود نتوان پرید
هم به بال او توان، کان پرّ و بالی دیگر است
هیچکس هرگز ز حالی نیست خالی در جهان
لیک این حالی که ما را هست حالی دیگر است
گوش و دل نشنوده نتوان شنیدن این قال
زآن که هر سَمْعی سر او از مقالی دیگر است
مغربی را در نظر پیوسته زآن ابروی و روی
هر طرف به روی و هر جانب هلالی دیگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که زیبایی او هر لحظه و در هر زمانی متفاوت و تازه است. او تأکید میکند که حتی اگر زیبایی معشوق در ظاهر ثابت باشد، در دل و ذهن افراد، تصاویری و خیالات مختلفی از او شکل میگیرد. شاعر به عجز خود در درک کامل زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند به طور کامل احساسش را بیان کند، زیرا احساساتی که دارند، از نوعی دیگر است. در نهایت، او با توصیف معشوق، نشان میدهد که هر جنبه از او یک کمال و زیبایی ویژه دارد که قابل مقایسه با هیچ چیز دیگری نیست.