شمارهٔ ۳۸ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آنچه کفر است بر خلق، بر ما دین است
تلخ و ترش همه عالم برما شیرین است
چشم حق بین بجز از حق نتواند دیدن
باطل اندر نظر مردمِ باطل بین است
گل توحید نروید ز زمینی که دروا
خاک شرک و حسد و کبر و ریا و کین است
مسکن دوست ز جان میطلبیدم گفتا
مسکن دوست اگر هست دل مسکین است
مرد کوته نظر از بهر بهشت است بکار
از قصور است که او ناظر حورالعین است
نیست در جنّت ارباتحقیقت جز حق
جنّت اهل حقیقت، بحقیقت این است
گرچه با آن بت چینی نظری داری لیک
آنچه منظور تواند شبه رنگین است
نظرت هیچ بر آن نقش و نگار چین است
زانکه چشم تو بران نقش نگارچین است
مغربی از تو بتلوین تو در جمله صور
نیست محجوب که اورا صفت تمکین است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان دیدگاههای عارفانه و فلسفی پیرامون حقیقت و کفر میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که در دنیای مادی، به آنچه مردم کفر مینامند، او به عنوان دین و حقیقت نگاه میکند و تلخیهای دنیا بر او شیرین است. او میگوید تنها چشم حقیقت بین میتواند واقعیات را ببیند و در دنیای مادی باطل در نظر عوام باطل به نظر میآید. شاعر همچنین تأکید میکند که توحید و یکتاپرستی از خاکهایی برمیخیزد که از شرک و حسد و کبر و کینه خالی است. در جستجوی مسکن دوست، او میفهمد که این مسکن واقعی در دل انسانهای ساده و مسکین است، نه در بهشت مادی. در این اشعار، او به این نکته میرسد که جنت واقعی اهل حقیقت، همان حقیقت است و نه اشیاء مادی. در آخر، شاعر به افرادی که در جستجوی بهشت مادی هستند، انتقاد میکند و یادآوری میکند که حقیقت در جذابیتهای ظاهری و نقش و نگارهای دنیوی نیست.