نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مست ساقی خبر از حام و سبوئی دارد

تو مپندار که او مستی ازین می دارد

هیچ با هوش نیاید نفسی از مستی

آنکه از ساقی جان جام پیاپی دارد

دل برقص است از آن نغمه که گردون در چرخ

مست از وی نه سماع از دف و از نی دارد

یکنفس نیست دلم از نظر وی خالی

هرچه دارد دل من از نظر وی دارد

سایه مهر توام مهر تو از پی دارم

چندا سایه که خورشید تو در پی دارد

هر کجا هست بهاری زده ئی خالی نیست

دل بهاری ز گلستانِ تو در پی دارد

لیلی حسن ترا هم دل مجنون حی است

وه چو لیلی است که مجنون تو در حی دارد

آنکه در مملکت فقر و فنا پادشه است

با چنین ملک کیان، ملک کیان کی دارد

مغربی زنده و باقی نه بنان است و بجان

که مر او زندگی از باقی و از حی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حالتی از عشق و مستی می‌پردازد. شاعر از حالت سرمستی و شوقی که از عشق به محبوبش می‌برد صحبت می‌کند. او بیان می‌کند که این مستی و شوق واقعی است و هیچ چیز در آن تصنعی نیست. دل شاعر به موسیقی و نغمه‌هایی که محبوبش به وجود می‌آورد، رقصان است و او همه چیز را از دید محبوبش می‌بیند. شاعر به سایه و نور محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که بهاری که در دلش وجود دارد، نتیجه عشق به محبوب است. همچنین به عشق مجنون به لیلی مثال می‌زند و در نهایت به وجود پادشاهی اشاره می‌کند که در سرزمین فقر و فنا نیز بقا و زندگی را تجربه می‌کند. در کل، شعر مفهوم عمیق عشق و شوق را به تصویر می‌کشد.