نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سلطان، سرِ تخت شهی کرد تنزّل

با آنکه جز او هیچ شهی نیست گدا شد

آنکس که زفقر و ز غنا هست منزّه

در کسوت فقر از پی اظهار غنا شد

هرگز که شنیدست از ازین طرفه که یک کس

هم خانه خویش آمد و هم خانه خدا شد

آن گوهر پاکیزه و آن درّ یگانه

۰ون جوش برآورد زمین گشت و سما شد

در کسوت چونی و چرایی نتوان گفت

کاندلبر بیچون و چرا چون و چرا شد؟!

بنمود رخ ابروی وی از ابروی خوبان

تا بر صفت ماه نو انگشت نما شد

در گلشن عالم چو شهی سرو چو لاله

هم سرخ کلاه آمد و هم سبز قبا شد

آن مهر سپهر ازلی کرده تجلی

تا مغربی و مشرقی و شمس و ضیا شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی تعالی و بزرگی خداوند و در عین حال فقر و غنای انسان‌هاست. شاعر به توصیف تغییرات و تحولات در وجود خدا و انسان می‌پردازد. او گدا و ثروتمند را یکسان می‌داند و می‌گوید که انسان‌ها برای ظهور غنای الهی، خود را در لباس فقر می‌پوشند. همچنین به زیبایی و جلال حضرت حق اشاره می‌کند که چهره‌ی زیبای خود را به نمایش می‌گذارد و این شکوه از زمین و آسمان در همه جا تجلی می‌یابد. شاعر با استفاده از تصاویری چون گلشن و سرو، به زیبایی و لطافت وجود اشاره می‌کند که در نهایت به نور و روشنایی الهی ختم می‌شود.