نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بی پرتو رخسار تو پیدا نتوان شد

بی مهر تو چون ذرّه هویدا نتوان شد

جز از لب تو جام لبالب نتوان خورد

جز در رخ تو واله و شیدا نتوان شد

تا موج تو ما را نکشد جانب دریا

از ساحل خود جانب دریا نتوان شد

تا جذبه او برنرباید من و ما را

هرگز نفسی بی من و بی ما نتوان شد

از مهر رخش سایه صفت پست نگشته

اندر پی آن قامت و بالا نتوان شد

در خلوتداگر دیده ز اغیار نشد پاک

از خلوت خود جانب صحرا نتوان شد

بی دیده نشاید بتماشا شدن ایدوست

تا دیده نباشد بتماشا نتوان شد

چون مغربی از مشرق و مغرب نرسیده

خورشید صفت مفرد و یکتا نتوان شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و اهمیت عشق و محبت اشاره دارد. شاعر می‌گوید که بدون پرتو رخسار معشوق، هیچ چیز قابل مشاهده نیست و مهر او باعث می‌شود که وجود انسان معنا پیدا کند. او تأکید می‌کند که تنها از لبان معشوق می‌توان نوشید و بدون وجود او، امکان شیدایی وجود ندارد. همچنین، شاعر به کشش و جاذبه‌ای اشاره می‌کند که عشق ایجاد می‌کند و می‌گوید که بدون این جذبه، انسان نمی‌تواند به سمت دریا (عشق) حرکت کند. در نهایت، شعر نشان می‌دهد که کسی نمی‌تواند به زیبایی و وحدت به عشق نائل شود، مگر با دیدار و نزدیکی به معشوق.