نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل من هر نفسی از تو تجلّی طلبد

دمیده دیده مجنون رخ لیلی طلبد

هرکه او دیده بود چهره و بالای ترا

کی ز ایزد بدعا روضه و طوبی طلبد

در جهان ذرّه از خال رخت خالی نیست

کاو نه دیدار تو در جنّت اعلی طلبد

ما بدنیا طلبیدیم و بدیدیم عیان

زاهد گمشده آنرا که آنرا که بعقبی طلبد

معنی و صورت ما صورت معنی و دلست

چندا آنکه چنین صورت و معنی طلبد

جز که در مملکت فقر و فنا نتوان یافت

صوفی آنچیز که در فقر و فنا می طلبد

جان من در همه ذرّات جهان یافته است

آنچه موسی ز سر طور تجلی طلبد

در دوم مرتبه چون شکل الف میگردد

پس عجب نبود اگر کس الف از با طلبد

مغربی دیده بدست آر پس آنگه بطلب

حسن یوسف که شنیده است که اعمی طلبد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است درباره‌ی عشق و longing (تشنگی) به معشوق، که در آن شاعر به شدت به زیبایی و تجلی معشوق اشاره می‌کند. دل شاعر هر لحظه به یاد معشوق است و او را طلب می‌کند. هر کسی که چهره‌ی معشوق را دیده، همواره به یاد اوست و آرزو ندارد جز اینکه در بهشت نیز با او باشد. شاعر از بی‌معنایی دنیا و زاهدانی که از حقیقت غافلند صحبت می‌کند و می‌گوید که در فقر و فنا می‌تواند حقیقت را بیابد. در نهایت، به قدرت تجلی معشوق و عشق عمیق به او اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که همه‌چیز به او وابسته است.