نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ایجمال تو در جهان مشهور

لیکن از چشم انس و جان مستور

نور رویت بدید ها نزدیک

لیکن از دیدنش نظر ها دور

غیر گرمی کجا کند ادراک

ز آفتاب منیر تابان کور

گرچه باشد عیان چه شاید دید

قرص خورشید را بدیده مور

هم بتو میتوان ترا دیدن

بل توئی ناظر و توئی منظور

مدتی این گمان همیبردم

که منم ذاکر و تویی مذکور

شد یقینم کنون که غیر توست

ذاکر و ذکر و شاکر و مشکور

مهر رویت چو تافت بر عالم

یافت ذرّات کاینات ظهور

گشت پیدا از عکس زلف و رخت

در جهان کفر و دین و ظلمت و نور

لب شیرین او چشم فتانت

در زمانه فکنده متنه و شور

مغربی را مدام تز لب و چشم

در جهان مست دارد و مخمور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و زیبایی معشوق است که در جهان شناخته شده، اما از چشم جان و روح مردم پنهان است. با وجود اینکه نور صورتش نزدیک است، دیدن او برای بسیاری دشوار است. شاعر بیان می‌کند که تنها عشق و جذبه معشوق است که می‌تواند فرد را به درک واقعی از او برساند. او از این باور رنج می‌برد که خود را الوهیت می‌داند و معشوق را در مقام ذکر می‌کند، اما در نهایت پی می‌برد که تنها معشوق است که وجود هر چیزی را در جهان روشن می‌کند. زیبایی و مهر معشوق بر تمام عالم تأثیرگذار است و در دل‌ها شور ایجاد می‌کند. شاعر با تصویری زیبا از معشوق، به تأثیر و نفوذ او در زندگی انسان‌ها اشاره می‌کند.