میرداماد
زاده ۹۶۹ – درگذشته ۱۰۴۰ هجری قمری، گرگان
زندگینامهٔ میرداماد
میر برهانالدّین محمدباقر استرآبادی نامور به «میرداماد» و «معلم ثالث»، متخلّص به «اشراق» فیلسوف، متکلم و فقیه برجستهٔ دورهٔ صفویه و از ارکانِ مکتب فلسفی اصفهان است. میرداماد فرزند میر شمس الدین محمد استرآبادی مشهور به داماد و از سادات حسینی گرگان است. محمد استرآبادی با دختر علی بن عبد العالی معروف به محقق کرکی ازدواج نمود و به همین خاطر او را داماد نامیدند. میرداماد این لقب را از پدر خود به ارث بردهاست. وی از دوستان نزدیک شیخ بهایی بود. دربارهٔ سال تولد او، اطلاعات کافی در دست نیست ولی کتاب «نخبة المقال فی اسماء الرجال» تولد او را سال ۹۶۹ قمری ذکر کرده است. وی در کودکی به توس هجرت کرد و علوم دینی را نزد سید علی فرزند ابیالحسن موسوی عاملی و دیگر استادان آن دیار آموخت. همچنین علوم فلسفه و ریاضیات را در دوران حضورش در توس آموخت. میر محمدباقر سپس راه قزوین پیش گرفت. در سال ۹۸۸ قمری دوباره به خراسان آمد و تا سال ۹۹۳ قمری در آنجا ماندگار شد و سپس به کاشان مهاجرت کرد. میرداماد مانند بسیاری از حکما و عرفا، که ذوق شعر و شاعری داشتهاند به سرودن شعر عربی و فارسی میپرداخته است. مجموعهٔ اشعار او بعدها به نام «دیوان میرداماد» یا «دیوان اشراق» گردآوری شده است. میرداماد در سال ۱۰۴۰ قمری در بین راه مسیر کربلا و نجف درگذشت و در حرم حضرت علی (ع) دفن شد.
آثار میرداماد
شعرهای میرداماد
- شمارهٔ ۳۵ — باد سحر از آه دم سرد من است
- شمارهٔ ۳۴ — با آنکه همیشه یار در کینه ماست
- شمارهٔ ۳۶ — بتخانه نمک زان لب چون نوش گرفت
- شمارهٔ ۳۷ — بوقلمونی و بایزیدی کفر است
- شمارهٔ ۳۸ — برسید کاینات بی حد صلوات
- شمارهٔ ۴۰ — بی تو دو جهان بر دل من زندان است
- شمارهٔ ۳۹ — برهان محبت نفس سرد من است
- شمارهٔ ۴۱ — تابان قدح از رخ دلارام من است
- شمارهٔ ۴۳ — جز غم که ندیم دل سودائی ماست
- شمارهٔ ۴۲ — جانم در سینه بر رخ غم بسته ست
- شمارهٔ ۴۶ — چشم فلک از دیدن دردم خیره ست
- شمارهٔ ۴۴ — جز صانع بی همال قیومی نیست
- شمارهٔ ۴۵ — چندان فلک آن سنگ که آتش نگداخت
- شمارهٔ ۴۸ — چوگان غمم من و بلاگوی من است
- شمارهٔ ۴۷ — چرخی تو و نیکوئی یکی اختر تست
- شمارهٔ ۴۹ — چوگان شده قامتم سرم گوی خوش است
- شمارهٔ ۵۴ — دل در برم آن نگار سرکش بگداخت
- شمارهٔ ۵۶ — در کین کس این چه رخ بر افروختن است
- شمارهٔ ۵۷ — دل بازدیده گوی چوگان بلاست
- شمارهٔ ۵۵ — در هجر تو پیمانه غم لبریز است
- شمارهٔ ۵۰ — خورشید که گرمی جهان را سبب است
- شمارهٔ ۵۱ — خون در تن من ز شوق تو جوش گرفت
- شمارهٔ ۵۲ — دل عادت چشم جنگجوی تو گرفت
- شمارهٔ ۵۳ — دل درد تو جای جان در آغوش گرفت