شمارهٔ ۱ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من و دیدن رقیبان هوسناک تو را
رو که تا دم زدهام سوختهام پاک تو را
من که از دست تو صد تیغ به دل خواهم زد
به که بیرون فکنم از دل صد چاک تو را
تا به غایت من گمراه نمیدانستنم
اینقدر کم حذر و خود سر و بیباک تو را
ترک چشمت که دم از شیر شکاری میزد
این چه سر بود که بربست به فتراک تو را
قلب ما صاف کن ای شعلهٔ اکسیر اثر
چه شود نقد به جز دود ز خاشاک تو را
هیچت ای چشم سیه روی ازو سیری نیست
در تو گور مگر سیر کند خاک تو را
محتشم آنچه تو دیدی و تو فهمیدی از او
کور بهتر پر ازین دیده ادراک تو را
کلامم میکشد ناگه به جائی
که آرد بر سر نطقم بلائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به بیان احساسات و دردهای عاشقانهاش میپردازد. او به عشق و آرزوهایش اشاره میکند و از رنجی که بهدلیل دوری از محبوبش تحمل میکند، صحبت مینماید. شاعر خود را در میان رقبا و حواسپرستیها میبیند و با تصاویری از سوختن و تیغ زدن به دل، احساسات عمیقش را منتقل میکند. همچنین، او به تمایل و ناتوانیاش در ترک محبوب اشاره میکند و از بیتابی و اشتغال ذهنی خود صحبت میکند. در نهایت، شعر به نوعی به پرسش و تردید در مورد درک و بینش ختم میشود و شعر به نوعی بر افکار درهمتنیدهاش تأکید دارد.