نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

عشقت زهم برآورد یاران مهربان را

از همچو مرگ بگسست پیوند جسم و جان را

تا طرح هم زبانی با این و آن فکندی

کردند تیز برهم صد همزبان زبان را

از لطف عام کردی در بزم خاص با هم

در نیم لحظه دشمن صد ساله دوستان را

جمعی که با هم اول بودند راست چون تیر

در کینهٔ هم آخر کردند زه کمان را

باد ستیزه برخاست وز یکدیگر جدا کرد

مانند دود آتش اهل دو دودمان را

شهری ز آشنایان پر بود ای یگانه

بیگانه کرد عشقت از هم یگان یگان را

صد دست عهد با هم دست تو از کناره

شمشیر بر میان زد پیوند این و آن را

ما با کسی که بودیم پیوسته بر در مهر

باب النزاع کردیم آن طرفه آستان را

با محتشم رفیقی طرح رقابت افکند

کی ره به خاطر خود می‌دادم این گمان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و تأثیر آن بر روابط انسانی است. شاعر عشق را عاملی می‌داند که پیوندهای دوستی را قطع کرده و آشنایان را از یکدیگر جدا می‌کند. عشق، مانند مرگ، می‌تواند ارتباطات را به تکه‌های جداگانه تبدیل کند و حتی با وجود دوستی‌های سابق، دشمنی‌ها و کینه‌ها را به وجود آورد. شاعر اشاره می‌کند که چگونه این عشق باعث شده که افراد که قبلاً کنار هم بودند، حالا به مانند دود از هم دور شوند و ارتباطات اجتماعی را مختل کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق می‌تواند دلیلی برای نزاع و جدایی باشد، حتی زمانی که انتظار می‌رود روابط باقی بمانند.