شمارهٔ ۱۱ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
یارب چه مهر خوبان حسن از جهان برافتد
گیرد بلا کناری عشق از میان برافتد
دهر آتشی فروزد کابی بر آن توان زد
داغ درون نماند سوز نهان برافتد
عشق از تنزل حسن گردد به خاک یکسان
نام و نشان عاشق زین خاکدان برافتد
رخسار عافیت را کایام کرده پنهان
باد امان بجنبد برقع از آن برافتد
ابروی حسن کز ناز بستست بر فلک زه
تابی خورد ز دوران زه زان کمان برافتد
تخفیف یابد آزارد خلقی شود سبکبار
از پشت صبر و طاقت بار گران برافتد
از محتشم نجوئید تحسین حال خوبان
هم نکته جو نماند هم نکته دان برافتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به غم و اندوه ناشی از جدایی و فراق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و استعارههای قوی، حس پریشانی و درد دل عاشقانهاش را بیان میکند. او به این فکر میکند که اگر زیبایی و محبت از دنیا برود، عشق و احساسات نیز از میان خواهند رفت. شاعر به آتش عشق و داغ درون اشاره میکند و به تبعات منفی این جدا شدنها میاندیشد. همچنین، او به زوال زیباییها و از بین رفتن نشانههای عشق اشاره میکند و به طور کلی به تلخی و سختیهای زندگی در غیاب محبوب مینگرد.