نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

مهی برفت ازین شهر و شور شهر دگر شد

که از غروب و طلوعش دو شهر زیر و زبر شد

ازین دیار سفر کرد و کشت اهل وفا را

در آن دیار ستاد و بلای اهل نظر شد

ز سیل فرقتش این بوم جای سیل شد ارچه

ز برق طلعتش آن خطه هم محل خطر شد

ز بلدهٔ که عنان تافت غصه تاخت به آنجا

به کشوری که وطن ساخت عاقبت به سفر شد

درخت عشق درین شهر شد نهال خزان بین

نهال فتنه در آن ملک نخل تازه ثمر شد

در این دو مملکت از پرتو خروج و ظهورش

بلیهٔ تیغ دودم گشت و فتنهٔ تیر دوسر شد

چو بر رکاب نهاد آن سوار پای غریمت

ز شهر بند سکون محتشم دو اسبه بدر شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره سفر و جدایی شاعر از یک شهر و تأثیرات آن بر زندگی و احساسات مردم است. شاعر به تغییرات و خرابکاری‌هایی که ناشی از این جدایی بوده، اشاره می‌کند. او توصیف می‌کند که چگونه غم و اندوه به شهرش سایه افکنده و عشق در این دیار به خزان تبدیل شده است. در عوض، در دیاری که او به آن سفر کرده، هیجان و فتنه حکم‌فرما شده و این تغییرات به شدت بر زندگی مردم تأثیر گذاشته است. در نهایت، این شعر به دگرگونی‌هایی اشاره دارد که به دنبال جدایی و سفر شاعر به وجود آمده‌اند.