نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمی‌گفتم که خواهد دوخت غیرت چشمم از رویت

نمی‌گفتم که خواهد بست همت رختم از کویت

نمی‌گفتم کمند سرکشی بگسل که می‌ترسم

دل من زین کشاکش بگسلد پیوند از مویت

نمی‌گفتم نگردان قبلهٔ بد نیتان خود را

وگرنه روی می‌گردانم از محراب ابرویت

نمی‌گفتم سخن دربارهٔ بدگوهران کم گو

که دندان می‌کنم یکباره از لعل سخنگویت

نمی‌گفتم بهر کس روی منما و مکن نوعی

که گر از حسرت رویت بمیرم ننگرم سویت

نمی‌گفتم ازین مردم فریبی میکنی کاری

که من باطل کنم بر خویش سحر چشم جادویت

نمی‌گفتم ازین به محتشم را بند بر دل نه

که خواهد جست و خواهد جست او از زلف هندویت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این قطعه شعری از شاعر، بیانگر احساسات عمیق و درونی او درباره عشق و زیبایی معشوق است. او در این شعر به نوعی ناامیدی و ترس از فراق اشاره می‌کند و از عواطف و حساسیت‌های خود در برابر معشوق می‌گوید. شاعر به عدم توانایی‌اش در تحمل دوری و آثار منفی عشق اشاره دارد و به نوعی با گله‌گزاری، به زیبایی و سحر چشمان معشوق اشاره می‌کند که او را تحت تاثیر قرار داده است. در کل، شعر تأکید بر آسیب‌پذیری و جدایی در عشق دارد و نشان دهنده عواطف پیچیده انسانی است.