نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بخت چون بر نقد دولت سکهٔ اقبال زد

هم شب شاهی در درویش فرخ فال زد

جسم خاکی شد سپند و بستر آتش آن زمان

کان گران تمکین در این مضطرب احوال زد

طایر گرم آشیان خواب از وحشت پرید

فتنه تیری از کمین بر مرغ فارغبال زد

ساقی دولت به دستم ساغری پر فیض داد

مطرب عشرت به گوشم نغمهٔ پر خال زد

آن که می‌کشتش خمار هجر در کنج ملال

از شراب وصل ساغرهای مالامال زد

پیش از آن کاید به اقبال آن شه اقلیم حسن

جانم از تن خیمه بیرون بهر استقبال زد

محتشم زد بر سپاه غم شبیخون شاه وصل

بر به ملک دل ز عشرت خیمهٔ اجلال زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف لحظاتی از شگفتی و خوشبختی می‌پردازد که همزمان با تغییراتی در زندگی شخصیت شاعر رخ می‌دهد. شاعر از تأثیر خوش شانسی و ظهور دولت جدید سخن می‌گوید که مانند طلوع یک شب شاهی بر درویش تأثیر می‌گذارد. او اشاره می‌کند که در این شرایط، جسم خاکی او به خاستگاهی دگرگون تبدیل می‌شود و اضطراب را پشت سر می‌گذارد. همچنین از واقعیتی یاد می‌کند که باعث می‌شود درویش در مواجهه با شادی‌ها و لذت‌ها، هم چون پرنده‌ای از آشیانه‌اش بپرد و از می و نغمه‌های زندگی لذت ببرد. در نهایت، شاعر به شور و شوق وصالی اشاره می‌کند که جان او را به استقبال تغییرات و نعمت‌های جدید می‌کشاند.