شمارهٔ ۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به عزت نامزد شد هرکه نامد مدتی سویت
به این امید من هم چند روزی رفتم از کویت
به راه جستجویت هرکه کمتر میکند کوشش
نمیبیند دل وی جز کشش از زلف دلجویت
تو را آن یار میسازد که باشد قبلهاش غیری
کند در سجدههای سهو محراب خود ابرویت
چه میسائی رخ رغبت به پای آن که میداند
کف پای بت دیگر به از آئینهٔ رویت
ز دستآموز مرغ دیگران بازی مخور چندین
به بازی گر سری برمیکند از حقلهٔ مویت
سیه چشمی برو افسون و مست اکنون محال است این
که افروزد چراغی از دل وی چشم جادویت
تو را این بس که هرگز محتشم نشنید ازو حرفی
که خالی باشد از بدگوئی رخسار نیکویت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دلتنگی شاعر میپردازد. شاعر از عشق و شوقی که به معشوق دارد صحبت میکند و به نوعی احساس میکند که دیگران در عشق به معشوقش تلاش کمتری میکنند. او میگوید که معشوق، که همچون قبلهاش غیر از او ندارد، باید در سجدههایش به زیبایی دست یابد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که باید از دیگران دوری کند و به بازیهایی که آنها میکنند توجه نکند. در انتها، شاعر به زیبایی معشوق اشاره کرده و میگوید که هرگز چیزی از او نشنیده که در آن بدگویی از چهرهاش باشد.