نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

دل می‌شود هر روز خون تا او ز دل بیرون شود

امروز هم شد اندکی فردا ندانم چون شود

اشکی که می‌دارم نهان از غیرت اندر چشم‌تر

که برکشایم یک زمان روی زمین جیحون شود

گر من به گردون سر دهم دود تنور صبر را

از ریزش اشک ملک صد رخنه در گردون شود

خون در دلم رفت آنقدر از راز نازک پرده

کش پرده از هم می‌درد گر قطره‌ای افزون شود

من خود نمی‌گویم به کس رازی که دارم پاس آن

اما اگر گوید کسی در بزم او صد خون شود

خواهم نوشتن نامه‌ای اما نمی‌دانم چسان

خواهد درید آن گل ز هم گر واقف از مضمون شود

شرح جراحتهای غم هرگه نویسد محتشم

خون ریزد از مژگان قلم روی زمین گلگون شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به بیان درد و غم‌های عمیق عاشقانه پرداخته است. شاعر از احساسات شدید خود می‌گوید که هر روز دلش به طور غم‌انگیزی خون می‌شود و در تلاش است تا این درد را از درون خود بیرون بیاورد. او به اشک‌های نهانی خود اشاره می‌کند که از غیرت و عواطفش سرچشمه می‌گیرد و می‌خواهد آن‌ها را آشکار کند. همچنین، به تاثیر اشک بر آسمان اشاره می‌کند و به نوعی ارتباط بین احساسات انسانی و پدیده‌های طبیعی را نشان می‌دهد. شاعر در نهایت بیان می‌کند که اگرچه رازهای خویش را به کسی نمی‌گوید، اما اگر کسی آن را بپرسد، این راز می‌تواند موجب ریختن خون و غم بیشتری شود. او در نهایت به نوشتن نامه‌ای فکر می‌کند، اما نمی‌داند چگونه آن را بیان کند. کل غزل به تشبیه غم و عشق به جراحت‌های عمیق و تاثیر آن بر وجود شاعر پرداخته است.