نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من نه آن صیدم که بودم پاسدار اکنون مرا

ورنه شهبازی ز چنگت می‌کشد بیرون مرا

زود می‌بینی رگ جانم به چنگ دیگری

گر نوازش می‌کنی زین پس به این قانون مرا

آن که دی بر من کشید از غمزه صد شمشیر تیز

تا تو واقف می‌شود می‌افکند در خون مرا

آن که دوش از پیش چشم ساحرش بگریختم

تا تو می‌یابی خبر می‌بندد از افسون مرا

آن که در دل خیل وسواسش پیاپی می‌رسد

تا تو خود را می‌رسانی می‌کند مجنون مرا

آن که از یک حرف مستم کرد اگر گوید دو حرف

می‌تواند کرد مدهوش از لب میگون مرا

آن گران تمکین که من دیدم همانا قادر است

کز تو بار عاشقی بر دل نهد افزون مرا

گر به آن خورشیدرو یک ذره خود را می‌دهم

می‌برد در عزت از رغم تو بر گردون مرا

چون گریزم محتشم گر آن بت زنجیر موی

پای دل بندد پس از تحقیق این مضمون مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به بیان حال و روز عاشقانه‌اش می‌پردازد. او به این موضوع اشاره می‌کند که دیگر نمی‌تواند مانند گذشته از محبت و عشق مراقبت کند. او خود را در چنگال عشق دیگری می‌بیند و احساس می‌کند که عشق قبلی‌اش، با زخم‌های عاطفی و دردهایی که به او وارد کرده، او را به شدت تحت فشار قرار داده است. شاعر به یاد می‌آورد که چگونه محبت و شوری که دیگران نسبت به او داشته‌اند، او را مجنون کرده و تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که در عشق جدیدش، بار بیشتری بر دوش او نهاده می‌شود و حتی در صورت تقدیم خود به معشوقه‌اش، ممکن است که ارزش و عزتش در غفلت معشوقه‌اش نادیده گرفته شود.