شمارهٔ ۳۱ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
این منم کز عصمت دل در دلت جا کردهام
این منم کز عشق پاک این رتبه پیدا کردهام
این منم کز پاکبازی چشم هجران دیده را
قابل نظاره آن روی زیبا کردهام
این منم کز عین قدرت دیدهٔ اغیار را
بینصیب از توتیای خاک آن پا کردهام
این منم کز صیقل آئینهٔ صدق و صفا
در رخت آثار مهر خود هویدا کردهام
این منم کز رازداری گوش حرف اندوز را
مخزن اسرار آن لعل شکرخا کردهام
این منم کز پرسشت با صحت و عمر ابد
ناز بر خضر و تغافل بر مسیحا کردهام
این منم کاندر حضور مدعی چون محتشم
هرچه طبعم کرده خواهش بیمحابا کردهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر تصویرکننده احساسات عمیق عاشقانه و روحانی شاعر است. شاعر به خود اشاره میکند و میگوید که او کسی است که عشق و پاکی را در دل خود جا داده و توانسته است به زیبایی و معشوق خود دست یابد. او از چشم هجران سخن میگوید که باعث شده است او قابلیت دیدن زیباییها را پیدا کند. همچنین، تأکید میکند که تجربههایش او را به درک عمیقتری از عشق و رازهای آن رسانده و میتواند در حضور دیگران به راحتی خواستههای قلبیاش را بیان کند. در کل، این شعر بازتابی است از عشق شدید و دیوانگی شاعر نسبت به معشوقش.