شمارهٔ ۳۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به خوبی ذرهای بودی چه در کوی تو جا کردم
به دامن گرم آتشپارهای اما خطا کردم
منت دادم به کف شمشیر استغنا که افکندی
تن اهل وفا در خون ولی بر خود جفا کردم
تو خود آئینهای بودی ولی ماه جمالت را
من از فیض نظر آئینهٔ گیتی نما کردم
بلای خلق بودی اول ای سرو سهی بالا
منت آخر بلائی از بلاهای خدا کردم
نبود از صدق روی اهل حاجت در تو بیپروا
تو را من از توجه قبله حاجت روا کردم
خریداران ز قحط حسن میگشتند گرد تو
تو را من از عزیزی یوسف مصر صفا کردم
کنون او ذوق دارد محتشم از کرده های من
من انگشت تاسف میگزم که اینها چرا کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به اشتباهات و خطاهای خود در عشق و محبت میپردازد. او از عشق به محبوبی سخن میگوید که مانند ذرهای در کوی او گم شده و برای او ارزش قائل بوده است. شاعر اعتراف میکند که به جای محبت و وفاداری، به خود جفا کرده و با اقدامات نادرست خود، به دیگران آسیب رسانده است. او به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که او خود آیینهای از جمال بوده، اما او نتوانسته از آن بهرهبرداری کند. در نهایت، شاعر از کاری که کرده است پشیمان است و به تاسف میخورد که چرا اینگونه رفتار کرده است.