شمارهٔ ۳۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نخست آنکس که شد در بند انکار تو من بودم
ولی آن کس که گشت اول گرفتار تو من بودم
زدند از من حریفان بیشتر لاف خریداری
ولی اول کسی کامد به بازار تو من بودم
به سیم و زر طلبکار تو گردیدند اگر جمعی
کسی کوشد به جان و سر خریدار تو من بودم
من اول از تو کردم احتراز اما اسیری هم
که کرد آخر سر خود در سر و کار تو من بودم
به بیماری کشید از حسرت کار دگر یاران
ولی آن کس که مرد از شوق دیدار تو من بودم
حریفان جان سپر کردند پیشت لیک جانبازی
که ضربت خورد از شمشیر خونخوار تو من بودم
چو نظم محتشم خوانی بگو کای بلبل محزون
کجا رفتی چه افتادت نه گلزار تو من بودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنجهای ناشی از عشق میپردازد. او ابتدا خود را بهعنوان اولین کسی معرفی میکند که عشق و علاقه به معشوق را احساس کرده و به نوعی در بند او گرفتار شدهاست. او اشاره میکند که دیگران نیز به دنبال عشق معشوق هستند، اما او همیشه پیش کسوت بوده است. شاعر از مصائبی که به خاطر عشق متحمل شده سخن میگوید و خود را بهعنوان کسی معرفی میکند که در عشق جانفشانی کرده و از رنج و حسرت دیگران نیز عمیقتر رنج برده است. نهایتاً، او به حال خود و گمشدن معشوق میپردازد و از درد دوری از او گله میکند.