شمارهٔ ۳۵ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
منم کز دل وداع کشور امن و امان کردم
ز ملک وصل اسباب اقامت را روان کردم
منم کانداختم در بحر هجران کشتی طاقت
رسیدم چون به غرقاب بلا لنگر گران کردم
منم کاورد کوه محنتم چون زور بر خاطر
تحمل را به آن طاقت شکن خاطرنشان کردم
منم کاویخت چون هجران کمان خویش از دعوی
بزور صبر جرات در شکست آن کمان کردم
منم کز صرصر هجران چه شد میدان غم رفته
ز دعوی با صبا آسودگی را همعنان کردم
منم کایام چون گشت از کمان کین خدنگ افکن
فکندم جوشن طاقت ببر خود را نشان کردم
منم کز سخت جانی بر دل هجران گزین خود
جفا را جرات افزودم بلا را کامران کردم
منم صبر آزمائی کز گرههای درون چون نی
کمر بستم به سختی ترک آن نازک میان کردم
منم مرغی که چون بر آشیانم سنگ زد غیرت
به بال سعی پرواز از زمین تا آسمان کردم
منم کز گفتن نامی که میمردم برای آن
چو شمع از تیغ غیرت نطق را کوتهزبان کردم
منم کز محتشم آئین صبر آموختم اول
دگر سلطان غیرت هرچه فرمود آنچنان کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که دربارهٔ احساسات عمیق و درد ناشی از جدایی و هجران سخن میگوید. شاعر از وضعیت خود در این حالت میگوید که از سرزمین امن و آرامش دور شده و با چالشهای بزرگ و سختیها مواجه است. او از احساسات خود مانند غم و تحمل مینویسد و به جرات و صبر خود در مقابل مشکلات اشاره میکند. شاعر به قیاسهای مختلفی از جمله دریا، کوه، و پرنده استفاده میکند تا عمق درد و مبارزه خود را به تصویر بکشاند و در نهایت به آموختن صبر و غیرت میپردازد. این شعر به خوبی نشاندهندهٔ چشمانداز تلخ و عاطفی انسان در مواجهه با جدایی و مصائب زندگی است.