نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چراغ خود دگر در بزم او بی‌نور می‌بینم

بهشتی دارم اما دوزخی از دور می‌بینم

به خشم است آن مه از غیر و نشان تیر خوفم من

که در دستش کمان خشم را پرزور می‌بینم

نگه ناکردنش در غیر خرسندم چسان سازد

که من میل نگه زان نرگس مخمور می‌بینم

به ساحل گر روم بهتر که دریای وصالش را

ز طوفانی که دارد در قفا پرشور می‌بینم

هنوز از آفتاب وصل گرمم لیک روز خود

به چشم دور بین مثل شب دیجور می‌بینم

برای غیر گوری کنده بودم در زمین غم

کنون تابوت خود را بر لب آن گور می‌بینم

چسان پیوند برد محتشم در نزع جسم از جان

ز دست او کنون خود را به آن دستور می‌بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساس تنهایی و ناامیدی خود را بیان می‌کند. او گرچه بهشتی در دل دارد، اما دوزخ را نیز از دور می‌بیند و در عذاب است. از خشم معشوق می‌ترسد و به شدت نگران است. شاعر نگران است که معشوق او را نبیند و از این نا امیدی رنج می‌برد. او در مورد عشق و وصال صحبت کرده و نشان می‌دهد که حتی در گرمای عشق، روزهایش را تاریک و مثل شب می‌بیند. شاعر به یک نوع جدایی و از دست دادن اشاره می‌کند و در نهایت به مرگ و جدایی از جان اشاره دارد، حسرت و اندوه عمیقش را از مسأله زندگی و مرگ نشان می‌دهد.