شمارهٔ ۳۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دو روزی شد که با هجران جانان صحبتی دارم
درین کار آزمودم خویش را خوش طاقتی دارم
به حال مرگ باشد هرکه دور افتد ز غمخواری
من از دلدار دور افتادهام خوش حالتی دارم
از آن کو رخت بستم وز سگ او خواستم همت
کنون چون سگ پشیمان نیستم چون همتی دارم
شبم بیزلف او صد نیش عقرب نیست در بستر
چو چشم دیر خواب خویش مهد راحتی دارم
نبرد اسباب عیشم مو به مو باد پریشانی
جدا زانطره و کاکل عجب جمعیتی دارم
نمیسازم کمال عجز خود پیش سگش ظاهر
تعالی الله بر استغنا چه کامل قدرتی دارم
سخن در پرده گفتن محتشم تاکی زبان درکش
که پر بیهوده میگوئی و من بد کلفتی دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات شاعر در دوری از محبوبش است. او به اینکه چگونه با جدایی کنار میآید و صبر و تحمل خود را نشان میدهد، اشاره میکند. شاعر از غم و درد دوری میگوید و به این نکته اشاره دارد که با وجود فراق، همچنان احساس خوشی و آرامش دارد. او به این موضوع میپردازد که عزت نفس و قدرت درونیاش باعث شده که از موقعیت خود پشیمان نباشد. در پایان، شاعر به تنهایی و صحبتهای بیهوده اشاره میکند و بر این باور است که در دل خود اراده و قدرتی دارد که او را در این شرایط نگه میدارد.