نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

دانسته باش ای دل کزان نامهربانت می‌برم

گر باز نامش می‌بری بی‌شک زبانت می‌برم

با شاهد دلجوی غم دست وفا کن در کمر

کامروز یا فردا از آن نازک میانت می‌برم

چون از چمن نخل جوان برد به زحمت باغبان

با ریشهٔ پیوند جان از وی جنانت می‌برم

مردانه دندان سخت کن وز تیغ هجران سر مکش

گر سخت جانی تا ابد زان دلستانت می‌برم

زان میوه ارزان بها گر نگسلی پیوند خود

چون تاک ازین پس یک به یک رگهای جانت می‌برم

گر از ره بی‌غیرتی دیگر به آن کو می‌روی

از اره غیرت روان پای روانت می‌برم

شرح غم من محتشم زین پیش می‌گفتی به او

گر باز می‌گوئی زبان زین ترجمانت می‌برم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیان کننده‌ی احساسات عاشقانه و دردناک شاعر است. او با دلنوشته‌ای از نامهربانی معشوق شکایت می‌کند و به او هشدار می‌دهد که اگر دوباره نامش را ببرد، خودش نیز از او دور خواهد شد. شاعر به معشوقش می‌گوید که هرچند بینشان محبت بوده، اما در صورت ادامه‌ی این نامهربانی، او نیز ناچار است از این رابطه جدا شود و عواطفش را از او بگیرد. همچنین او به صبر و تحمل خود اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر عشق حقیقی باشد، باید به آن وفادار بماند و از خیانت دوری کند. در نهایت، شاعر احساس غم و اندوه خود را ابراز می‌کند و می‌گوید که اگر معشوق دوباره از درد او صحبت کند، به ناچار او نیز از این گفتگو کناره‌گیری خواهد کرد.