شمارهٔ ۴۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بخش 1
اگر خواهی دعای من کنی بر مدعای من
بگو بیمار عشق من شود یارب فدای من
اگر عمرم نمانده است ای پسر بادا بقای تو
دگر مانده است بر عمر تو افزاید خدای من
به یاران این وصیت میکنم کز تیغ جور تو
چو گردم کشته دامانت نگیرند از برای من
به تیغ بی دریغم چون کشد جلاد عشق تو
چو گوئی حیف از آن مسکین همین بس خونبهای من
به جای کور اگر در دوزخ افتم نبودم باکی
که میدانم به خصم من نخواهی داد جای من
ز من پیوند مگسل ای نهال بوستان دل
ز تن تا نگسلد پیوند جان مبتلای من
چه آئی بر سر خاکم بگو کز خاک سربر کن
وفای من ببین ای کشته تیغ جفای من
پس آنگه گر دعائی گوئیم این گو که در محشر
چو سر از خاک برداری نبینی جز لقای من
ازین خوشتر چه باشد کز تو چون پرسند کی بیغم
کجا شد محتشم گوئی که مرد اندر وفای من
بخش 6
نمیدانم چسان در ره فتادم
که رفت از تاب رفتن هم زیادم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنجهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از معشوقش میخواهد که در دعایش او را یاری کند و آرزو دارد که عمر او برای معشوقش باقی بماند. او به یارانش وصیت میکند که اگر در عشق کشته شد، به خاطر او ناراحت نباشند. شاعر با بیتابی درباره عاقبت خود در دوزخ صحبت میکند و نمیخواهد پیوندش با معشوق گسسته شود. او به فکر لحظهای است که پس از مرگ، در روز قیامت دوباره با معشوق ملاقات کند. در انتها، شاعر ابراز نگرانیش از افتادن در چالههای عشق را با یک دلسوزی عمیق به نمایش میگذارد.