نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلم آزاد از دامش نمی‌گردد چه دامست این

زبانم کوته از نامش نمی‌گردد چه نام است این

گر آید روز روشن ور رود دور از رخ و زلفش

نه من یابم که صبح است آن نه دل داند که شامست این

به کامم روز و شب در عاشقی اما به کام که

به کام آن که جان می‌یابد از مرگم چه کام است این

تو گرم عیش با غیر و مرا هر لحظه در خاطر

که می‌سوزد دلت بر من چه سوداهای خام است این

یکی را ساختی محرم یکی را کشتی از حرمان

فراموش کار من بنگر کدامست آن کدامست این

بخور خونم چو آب و غیر، گر آبت دهد مستان

که پیش نیک و بددانان حلالست آن حرامست این

ز حالات دگرگون محتشم می‌ریزد از کلکت

گهی آب و گهی آتش چه ترتیب کلامست این

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از عشق و دلدادگی صحبت می‌کند و به ناامیدی و درد ناشی از آن اشاره دارد. او احساس می‌کند در دام عشق گرفتار شده و نمی‌تواند از آن رهایی یابد. نام معشوقش آنقدر بزرگ است که زبانش از بیانش کوتاه می‌آید. روزها و شب‌ها با عشق او سپری می‌شود، اما او در می‌یابد که این عشق تنها درد و رنج به همراه دارد. شاعر به تضاد بین حال خودش و معشوقش اشاره می‌کند که در حال خوش با دیگران است در حالی که او دائم در اندیشه و دلتنگی به سر می‌برد. در نهایت، او به وضعیت متناقض احساساتش اشاره می‌کند که یک لحظه مثل آب و لحظه‌ای دیگر مثل آتش است و نمی‌تواند نظم و ترتیب خاصی برای آن پیدا کند.