شمارهٔ ۴۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
در حلقه بتان است سر حلقه آن پری رو
در گوش حلقه زر بر دوش حلقه مو
زلفش گزنده عقرب کاکل کشنده افعی
قامت چمنده شمشاد نرگس جهنده آهو
لعل تو نقل و باده حرف تو تلخ و شیرین
روی تو آب و آتش چشم تو ترک و هندو
صد رنگ بوالعجب هست در حسن لیک از آنها
بالاتر از سیاهیست بالای چشمت ابرو
حسن ترا ترازوست آنچشم و ابرو اما
خم گشته از گرانی شاهین آن ترازو
غیر فرشته خوئی کز دوستی مرا کشت
من دلبری ندیدم مردم کش و ملک خو
ما و سگش بنامیم از آشنائی هم
درویش محترم من سلطان محتشم او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت محبوبش صحبت میکند. او با تصاویری زیبا و تندیسوار، توصیف میکند که چگونه حلقههای زینتی و زلفهای محبوبش شگفتانگیز هستند. همچنین به تضادهای موجود در چهرهاش اشاره میکند؛ چهرهای که هم تجلی آب و آتش است و هم دارای ویژگیهای پیچیدهای است. ابروهای او بهقدری زیبا و تأثیرگذار است که قادر است زیباییهای دیگر را تحت تأثیر قرار دهد. شاعر همچنین اذعان میکند که عشق به محبوبش او را به مرز نابودی میکشاند و در عین حال او را از دیگران متمایز میکند. در نهایت، او از روابط و آشناییهایش با دیگران نسبت به محبوبش سخن میگوید و به مقام و شأن دوستش اشاره میکند.