شمارهٔ ۵۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شده خلقت چو گریبان کش دلهای همه
چون روان بر سر کویت نبود پای همه
بر آتش که شده کوی تو جای همه کس
وای اگر بر دل گرم تو بود جای همه
آنچه در آینهٔ روی تو من میبینم
گر ببیند همهکس وای من و وای همه
آه من در صف عشاق به گردون شده آه
گر چنین دود کند آتش سودای همه
دامن خلعت لطف تو دراز آمده وای
اگر این جامه شود راست به بالای همه
چه شناسی تو ز اندوده مس قلب دلان
بر محک تا نزنی نقد تمنای همه
محتشم رفع گمان کن که بنا بر غرضی است
آن مه مملکت آشوب دلارای همه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عاطفه عاشقانه اشاره دارد. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید و نشان میدهد که عشق او چقدر بر دلهای دیگران تأثیر میگذارد. او به آتش عشق و جایگاه معشوق در دلها اشاره کرده و میگوید که اگر عشقش در دل دیگران هم وجود داشته باشد، چه آشوبی برپا خواهد شد. همچنین به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دیگران اشاره میکند و از عمق این احساسات و جذابیت آن ابراز نگرانی میکند. در انتها، شاعر بر این نکته تأکید میکند که زیبایی و قدرت معشوق نه تنها بر دلهای فردی، بلکه بر جامعه تأثیرگذار است و این عشق، در حقیقت، تجربهای عمومی و همگانی است.