شمارهٔ ۵۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گشت دیگر پای تمکینم سبک در راه او
صبر بی لنگر شد از شوق تحمل گاه او
داد شاه غیرتم تشریف استغنا ولی
راست برقدم نیامد خلعت کوتاه او
شوق او را خفت تمکین من در خاطر است
من گرانی چون کنم برعکس خاطرخواه او
دل به حکم خویش میباشد چو غالب شد هوس
گرچه عمری اورعیت بود و غیرت شاه او
شد به چشمم باز شیرین خوش، خوش آن زهر عتاب
کز دم ابرو چکاند حاجب درگاه او
دل ز پابوس سگش گر مهر ننهادی به لب
گوش بگرفتی جهانی از سفیر آه او
محتشم زود از ره رنجش بدانش پا کشید
ور نه غیرت کنده بود از کین درین ره چاه او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با استفاده از تمثیل و احساسات عالی، به عشقی عمیق و وابستگی به محبوب خود اشاره میکند. او از صبر و تحمل خود میگوید که در برابر شوق و جذبه محبوب به تنگ آمده است. شاعر احساس میکند که در مقابل مقام و عظمت محبوبش، خود را ناچیز مییابد و برداشت او از عشق، گاه به نفرت و گاه به شوق تبدیل میشود. او به نوعی دلبستگی و شوق اشاره میکند که گویی هرچه بیشتر به محبوب نزدیک میشود، احساساتش عمیقتر میشود. شاعر همچنین به پیچیدگیهای عاطفی و دگرگونیهای روحی اشاره کرده و از ظرافت روابط انسانی صحبت میکند. در نهایت، به دلخوری و رنجش نیز اشاره میکند که میتواند به جدایی و فاصله منجر شود.